پنل مدیریت
  خروج
پرستو وب

اشعار استقبال از ماه محرم

مداحي > نوحه خواني   |   نویسنده: سيد عبدالعظيم حسيني   |   تاریخ: ۱۳۹۷ دوشنبه ۱۹ شهريور

اشعار استقبال محرم

 

Pic

 

اشعار استقبال محرم

***
پوشيده شد رخت سياه به عالم اومده باز فصل عزا وماتم
به تن كنيد پيرهن مشكيارو رسيده باز ماه حسين محرم
***
عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند
مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند
كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها از خورد وخواب افتاده اند
اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند
روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
از بيان ماجرا در اضطراب افتاده اند
مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند
ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند

***
خيمه، عَلم، كتيبه و پرچم بياوريد
شيون كنيد شور محرم بياوريد
مِشكي كنيد قامت رعناي كوچه را
پيراهن عزاي مرا هم بياوريد
اين كاروان رسيده به نزديك ني نوا
طوفان گرفته حزن دمادم بياوريد
عالم به نوحه است كه شوريده گشته است
چشمي براي گريه فراهم بياوريد
ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ايم
زينت كنيد حلقه و خاتم بياوريد

***
دارد دوباره حال و هوا فرق مي كند
حتي عبور ثانيه ها فرق مي كند
اين روزها كه بغض، دلم را گرفته است
با روزهاي قبل چرا فرق مي كند؟
اين پرچم سياه همين بيرق و علم
حاكي ست با هميشه فضا فرق مي كند
دارند بچه ها كتيبه به ديوار مي زنند
حتي سروده ي شعرا فرق مي كند
يك راست مي روم سر اصل مصيبت ام
آقاي من عزاي شما فرق مي كند
هر چند كعبه كعبه و بيت الهي است
اما هواي كرببلا فرق مي كند
آقا نگير خرده اگر شور مي زنند
عشق تو با همه به خدا فرق مي كند
“باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است”
آقا ببخش حال خودم هم عوض شده
اين است جاي قافيه ها فرق مي كند
تا گفت: «يا اُخَيَّ » دلش بي قرار شد
سوز صدا و سوز صدا فرق مي كند
بانو نشسته بود و سري روي نيزه بود
اينجا… غروب با همه جا فرق مي كند

***
دست روي دست ميزنم اين روزها همش
دلشوره دارم اينكه نباشم محرمش
پيرهن عزاي مرا در بياوريد
چيزي نمانده است به شبهاي ماتمش
***
ديدم به خواب ، آن آشنا دارد مي آيد
ديدم كه بر دردم دوا دارد مي آيد
ديدم كه با شال عزا و چشم گريان
مولايمان صاحب عزا دارد مي آيد
تو باني اين روضه اي درياب ما را
آغوش خود بگشا گدا دارد مي آيد
امشب نمي دانم چه سريّ هست كه اينجا
بوي شهيدان خدا دارد مي آيد
در اين دهه خط مقدم هيئتِ ماست
از جبهه بوي كربلا دارد مي آيد
اينجا صداي گريه و عطر و مناجات
از سنگر رزمنده ها دارد مي آيد
آقا سوالي داشتم، از سمت گودال
آواي وا اُمّا چرا دارد مي آيد
آقا بگو جدّت مراقب باشد آخر
يك خنجر تيز از قفا دارد مي آيد
آتش به جان خيمه ها افتاده از درد
پايان تلخ ماجرا دارد مي آيد
همراه با آن قافله با دست بسته
يك خانم چادر سياه دارد مي آيد

***
پهن شد سفره دل، بوي خدا آمده است
به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است
در و ديوار حسينه چرا گريان است
نكند فاطمه در روضه ما آمده است
ده شب و روز همه سينه زنان سيرابند
فصل آب آوري شاه وفا آمده است
مژده اي مي رسد از پنجره فولاد رضا
سوي ما تذكره كرببلا آمده است
كوچه سينه زني ارث شهيدان برماست
روزي ما زعطاي شهدا آمده است
دم اي اهل حرم باز بگيرد ناظم
حضرت ام بنين با قد تا آمده است
ذهن درگير سوالي است دوباره امسال
ارمني در وسط روضه چرا آمده است
بيست روز است ز دروازه شهر نيرنگ
ناله كوفه ميا كوفه ميا آمده است

***

آخر نسيم پرچم تو مي كشد مرا

اين روضه هاي ماتم تو مي كشد مرا

اين روز ها به قافله ات فكر مي كنم

دلشوره محرم تو مي كشد مرا

كوفه براي آمدنت در تدارك است

اينگونه خيرمقدم تو مي كشد مرا

چشم از تو بر نداشته يك لحظه دخترت

دلشوره هاي همدم تو مي كشد مرا

زلفت مباد اسير و بهار، دست باد ها

وان گيسوان درهم تو مي كشد مرا

دارد نگاه خواهرت تو حرف مي زند

يعني حسين ماتم تو مي كشد مرا


***

شميم عاطفه در كوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ كربلا شده است

وزيده در همه جا عطر سيب حضرت عشق

قسم به ساحت گريه قسم به ساحت عشق

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن كرب و بلا دلم را برد

دوباره ماه محرم، رسيده ماه عزا

غروب غربت جانكاه سيدالشهدا

صدا صداي قديمي طبل و زنجير است

فضا فضاي صميمي ولي چه دلگير است

خروش ناله‌ي حيّ علي العزا در راه

دوباره قافله‌ي روضه هاي ثارالله

برات گريه دوباره به چشممان دادند

به ما حسينيه‌ي‌ گريه را نشان دادند

حسينيه است؟ نه، خيمه؟ نه، كربلا اينجاست

مزار خون خدا في قلوب من والاست

محرم آمده آقا صدايمان كردي

براي عرض ارادت، جدايمان كردي

لياقتي بده تا روضه خوان تو باشم

عنايتي كه فقط در امان تو باشم

بگير دست مرا وقت خسته حالي ها

پري بده به دلم در شكسته بالي ها

مرا به غربت بي انتهاي خود بردي

شبي كه گوشه‌ي‌ صحن و سراي خود بردي

هنوز ندبه‌ي غم در رواق تو جاري است

هنوز داغ عطش بين باغ تو جاري است

صداي مرثيه‌ي آب آب مي آيد

صداي گريه‌ي‌ طفل رباب مي آيد

هنوز علقمه لب تشنه‌ي لب سقاست

هنوز چشم حرم در مصيبتش درياست

اميد اهل حرم مي رود به قربانگاه

و يا به سوي منا مي رود ذبيح الله

شكسته قلب حرم، يا مجيب مي گويد

نگاه خسته اي أين الحبيب مي گويد

از آسمان و زمين تير و دشنه مي بارد

ز هر كرانه فقط تيغ تشنه مي بارد

صداي ناله‌ي أمن يجيب مي آيد

صداي روضه‌ي‌ شيب الخضيب مي آيد

خميده خواهري انگار مي رود از حال

گمان كنم كه رسيده حوالي گودال

ميان هلهله‌ي بي امان چه مي بيند؟

ميان نيزه و تير و سنان چه مي بيند؟

**نه سيدالشهدا بر جدال طاقت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

هوا ز باد مخالف چو قيرگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد

***

اذن محرم

بزرگ هيئتيان راصداكنيد ازنو

بساط سينه زني دست و پاكنيد ازنو

زبقچه هاي قديمي خانه مادرها

لباس مشكي ما را جداكنيد از نو

وان يكاد بخوانيدو آيت الكرسي

دوماه بدرقه راه ما كنيد ازنو

درون خيمه وَ يا تكيه هاميان داران

براي سينه زني كوچه واكنيدازنو

تمام دردبدون علاج دنيارا

به چاي روضه ي آقا دواكنيدازنو

براي روضه نذري مادران نجيب

تهيه سفره و نان وغذاكنيدازنو

مگرنمي شنوي كل يوم عاشورا

براي گريه مبادا حياكنيد ازنو

ملائكه به زمين زودترهبوط كنيد

وَفكرقدركمي بورياكنيدازنو

سلام حضرت زهرا! زمين قلبم را

شبيه هيئتمان كربلا كنيد ازنو

رسيد باردگرفصل محتشم خواني

چه نوحه وچه عزاراعطاكنيد ازنو…
***

از زمين تا آسمان آه است مي داني چرا؟يك قيامت گريه در راه است مي داني چرا؟
بر سر هر نيزه خورشيدي ست يك ماه تمام بر سر هر نيزه يك ماه است مي داني چرا؟
اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهيدمحشر الله الله است مي داني چرا؟
يك بغل باران الله الصمد آورده امنوبهار قل هوالله است مي داني چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از اين طرف راه اگر راه است اين راه است مي داني چرا؟
از رگ گردن بيا بگذر كه او نزديك توست فرصت ديدار كوتاه است مي داني چرا؟
از كجا معلوم شايد ناگهانت برگزيد انتخاب عشق ناگاه است مي داني چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم مي چكدباز اما بهترين ماه است مي داني چرا؟
***
در اين كوير بارش نم نم غنيمت است
يك قطره آب اگر برسد هم غنيمت است
در حسرت نگاه عطشناك تو هنوز …
بغض شكسته ، سينه پر غم غنيمت است
هم آفتاب ِتشنه و هم خيمه هاي داغ
برگونه هاي سوخته شبنم غنيمت است
آبي براي رفع عطش نيست بعد از اين
يك قطره اشكِ سرخ ِ محرم غنيمت است
از شش جهت به سينه تو زخم مي زنند
اينجا كه نيزه ها شده مرهم غنيمت است
وقتي كه تيغ بر تن تو تشنه مي شود
زير زبان چشيدن خاتم غنيمت است
بر سينه ات نشست كسي ….ها…نفس …نفس
وقتي كه بازدم نرسد …دَم غنيمت است
«مجلس تمام گشت و به آخر رسيد كار»
حالا بيا كه مجلس ماتم غنيمت است
***
دلي كه سينه زن هر شب محرم شد
دلي كه سينه زن هر شب محرم شد
صداي هر تپشش ذكر يا حسينَم شد
به ياد غربت يك لحظه تو اين گونه
بساط گريه هر روز من فرا هم شد
شبي كه در دل من خيمه زد غم از هر سو
دلم حسينيه بغض و آه و ماتم شد
فداي زلف پريشان تو كه بر نيزه
براي قافله سالاري تو پرچم شد
فرشته مثل رقيه سياه مي پوشد
حسين ! سايه تو از سر همه كم شد
هميشه هر شب جمعه اميد دارم كه
دوباره زائر شش گوشه تو خواهم شد
قسم به عشق كه رنگ حسين مي گيرد
دلي كه سينه زن هر شب محرم شد

***

از آن خوشم كه شدم نوكر سراي حسين منم غلام كسي كه بود گداي حسين دو چشم داده خداوند تا كه گريه كنم يكي براي حسن آن يكي براي حسين يقين كه آتش دوزخ حرام گرديده به جسم آنكه بود يار آشناي حسين براي بخشش كوه گناه يك راه است بريز قطره ي اشكي تو در عزاي حسين كبوتر دل عشاق هر شب جمعه نشسته است روي گنبد طلاي حسين خدا كند كه شبي زائر حرم گرديم و جان دهيم همان شب به كربلاي حسين به گوش جان تو اگر بشنوي هنوز آيد ز زير نيزه و تيغ و سنان صداي حسين

***

باز اين چه نواست، وز كجا مي آيد
باز اين چه نواست، وز كجا مي آيد كاين نغمه به گوش آشنا مي‌آيد يارب چه غبار دلنشيني است كه باز بر لوح دل از خاطره ها مي‌آيد؟ اين كيست، كه از قِصه ي پر غُصه ي او غم هاي دگر، به انتها مي‌آيد؟
اين كيست، كه بر پرده ي دل چنگ زند كز شور غمش، دل به نوا مي‌آيد؟ اين كيست، كه از شتاب چرخ عمرش گرد غم و طوفان عزا مي‌آيد؟ اين كيست، كه از شعار آزادي او بر گوش مجاهدان، ندا مي‌آيد؟ اين كيست، كه هر كس شنود نامش را با چشم تر و، نوحه سرا مي‌آيد؟ اين كيست، كه هر جا گذرد، همچو بهار بوي گل سرخ، از فضا مي‌آيد؟ اين كيست، كه حج خويش، ناكرده تمام لبيك به لب، به نينوا مي‌آيد؟ خون در دل عاشقان حق، مي‌جوشد يك لاله عذار حق نما مي‌آيد از شهر نبي، مسافري سرگردان با قافله اش، به كربلا مي‌آيد اين عاشق سرگشته، حسين است، حسين كاينجا به مشيت خدا مي‌آيد اين ذبح عظيم است، كه از بيت خدا با جمله عزيزان به منا مي‌آيد اكبر به شتاب، از پي ثار الله با قلب حسين، پا به پا مي‌آيد قاسم كه درين سفر بجاي حسن است آيد به نظر كه مجتبي مي‌آيد عباس به پاس محمل خواهر خويش چون سايه ي زينب، ز قفا مي‌آيد گر جنگ و ستيز است، خدايا، در پيش پس دختر زهرا به كجا مي‌آيد؟ كس نيست «حسانا» كه بپرسد ز رباب: با اصغر شش ماهه، چرا مي‌آيد؟
***
چند روزيست دلم خسته زعالم شده است
طالب روضه و شور و دم و ماتم شده است
اشك از ديده فشانيد الا يا عشاق
موسم روضه ي غم ، اشك دمادم شده است
شيعيان اشك نه ، خون در غم آقا ريزيد
خون دو چشم فلك از نوحه ي اين غم شده است
ماه اگر روبه كمان مي رود از نيمه ي حج
زير بار غم ارباب قدش خم شده است
بارها روح خدا ، پير خميني(ره) فرمود :
زنده اسلام از اين ماه محرّم شده است
***
آقا سلام برغزل اشك ماتمت
بر مسجد و حسينيه و روضه و دمت
چندي گذشت در غم هجران اشك تو
پرمي كشيد دل به هواي محرّمت
آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت
خون مي شود دل همه عالم زه قصه ي
آن لحظه هاي آخر و گودال و آن غمت
در بين روضه غم دل من را گرفته بود
وقتي رسيد روضه به انگشت و خاتمت
***********************
ما بين اين همه غم و اشك وفراق وداغ
اي زينب آمدم كه شوم يار و همدمت
زينب چه قدر شكل جوان مادرت شدي
با صورت كبود و همان قامت خمت

***

من كه با تربت تو كام لبم باز شده

اصل اين نوكريم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامي تو ام مي آموخت

اولين پيرهن مشكي من را مي دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه مي برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولين شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب كرم سينه بزن

پدرم گفت كه در دامن مادر بودي

گفت آن وقت تو اندازه ي اصغر بودي

خاطرم هست كه چون ماه محرّم مي شد

كوچه در كوچه ي اين شهر پر از غم مي شد

بوي نذري محرّم همه جا مي پيچيد

چشم ها نم نمك از داغ شما مي باريد

خاطرم هست كه در كوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشاي كمي باران بود

خاطرم هست همه نذر شما مي كردند

همه با چائي شبهات صفا مي كردند

بچّه ها يك طرفي تكيه به پا مي كردند

همه خود را به جز از روضه جدا مي كردند

آن زمان هر كسي از عشق شما دم مي زد

سر در خانه ي خود پرچم ماتم مي زد

خاطرم هست كه زنجير خريدم آقا

پا برهنه شدم و سينه زدم روز عزا

خاطرم هست به پيشاني خود گل بستم

خاطرم هست علم داد كسي بر دستم

ظهر آن روز به همراه جوانان رفتم

خاطرم هست به گلزار شهيدان رفتم

مزّه ي نذري تو زير لبم هست هنوز

خاطرم هست دم سينه زني آن روز

پيرزن اهل محل را همه نذري مي داد

كاسه ي نذري آشي كه چه بوئي مي داد

مسجد كوچه ي ما مثل قيامت مي شد

يك نفر نوحه گر هر شب هيئت مي شد

خاطرم هست كه از روضه ي تان مي خواندند

روضه اي بود كه هر پير و جوان مي خواندند

همه خواندند ميا كوفه به جان زهرا(س)

بي وفايند همه شهر ، غريبي اينجا

خاطرم هست كه از آمدنت مي گفتند

خيمه بر پا و ز پرچم زدنت مي گفتند

روضه خوان كم كمك از دختركي دم مي زد

شعله بر جان همه عالم و آدم مي زد

خاطرم هست كه مي گفت سه سالش بوده

اثر كعب ني اي بر روي بالش بوده

خاطرم هست كه از قصّه ي حر مي گفتند

از ضميري كه زلال است چو در مي گفتند

خاطرم هست كه از رزم دو طفلان مي خواند

عالم از مرديشان واله و حيران مي ماند

دو شب از هيئت ما بوي حسن را مي داد

دو شبي كه به سرم شور مدينه افتاد

شده شرمنده ي چشمان حسن ثارالله

” ريخت عبدُالَه از آغوش اباعبدالله “1

سيزده جام عسل بود كه شيرين مي شد

ماه در پوشش خورشيد نگارين مي شد

خاطرم هست كه مي خواند عمو پير شده

زانويش سست شده سخت زمين گير شده

شب هفتم همه درمانده و بي تاب شديم

شمع بوديم و ز شرمندگي ات آب شديم

خاطرم هست كه مي خواند گلو پاره شده

اين حسين است در معركه آواره شده

روضه خوان گفت كه گفتند محمّد(ص) آمد

گفت گفتند كه بايد كه به پهلويش زد

خاطرم هست كه مي خواند پدر پير شده

در كنار بدني سخت زمين گير شده

خاطرم هست كه مي گفت همه رقصيدند

همه بر اشك سرازير شما خنديدند

خاطرم هست كه از شير دلاور مي خواند

از يل چون قمر و ساقي لشكر مي خواند

گفت گفتند كه انگار علي(ع) مي جنگد

بدنش غرق به خون است ولي مي جنگد

خاطرم هست كه از روز جدايي مي خواند

بدني بود كه بر خاك بيابان مي ماند

و سري بود كه بر نيزه ي اعدا مي رفت

كاروان داشت به سر منزل غم ها مي رفت

خاطرم هست كه از شام غريبان مي خواند

خاطرم هست كه از اشك يتيمان مي خواند

سالها مي گذرد باز گرفتار تو ام

سالها رفته ولي شكر كه بيمار تو ام

خاطراتم همه با نام شما شيرين است

فقط از اين همه يك خاطره ام غمگين است

خاطرم هست كه بر داغ شما خنديدند

همه با نام عزا روز عزا رقصيدند

خون دل خورد عزيز دل ما رهبر ما

فتنه نابود شد از زمزمه ي نام شما

اي اميري كه اميريست برازنده ي تو

من اسيرم به دل آرامي يك خنده ي تو

از همان روز ازل سخت نمك گير شديم

پاي تفسير لهوف تو همه پير شديم

نمكي را كه چشيديم ز دست زهرا(س)

نفروشيم به والله به اركان سما

مصرع آخر دنياست همين يا مولا
كاش دفنم بكني در حرم كرببلا
***
پيراهن تو بوي گل ياس مي دهد بوي عليُّ و مادر احساس مي دهدمانده هنوز خون تو بر آن به جا حسين خوني كه بوي روضه ي عبّاس مي دهدمن تشنه ي وصال تو هستم نه جام آب زرگر كجا به جاي مس الماس مي دهد؟!الماس تكـِّه تكـِّه ي من خاك كربلا نورت به هر حسينيِّه اي پاس مي دهد اجر كسي كه گريه به تو كرده را خدابا دست نيمه جان به دستاس مي دهد تنها دعاي زينب تو لحظه ايست كه مهدي جواب ضربه ي آن داس مي دهد
***

 




کلمات کلیدی
 محرم      حسين(ع)      كربلا     
13

خدمات و محصولات

طراحی وبسایت

سئو و بهینه سازی

سیستم اتوماسیون اداری

پرتال های سازمانی

سامانه پیام کوتاه

تماس با ما

پست الکترونیک: ParastoTeam@gmail.com

آدرس: قم - خیابان معلم - مجتمع ناشران -

طبقه چهارم- دفتر تیم برنامه نویسی پرستو

تلفن: 9195423622 98 +

تمامی حقوق این سایت متعلق به تیم برنامه نویسی پرستو بوده و محفوظ می باشد.